تبليغاتX
طسم فیلم



کتاب خوان قشنگ نیست!*

 

 أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ﴿43﴾**

آيا آن كس كه هواى [نفس ] خود را معبود خويش گرفته است ديدى آيا [مى‏توانى ] ضامن او باشى(43)

 

بیایید کمی با هم رو راست باشیم. ما به دینی معقتد هستیم به نام اسلام، وخودآگاه با قبول این دین به صورت عقلی و لسانی بایستی که جهان را از دریچه این دین بنگریم و به دستورات آن احترام بگذاریم. مطمئناً منظور من از معتقد بودن و پذیرفتن دین، بچه مسلمان به دنیا آمدن نیست، منظور من ایمان آوردن و به دنبال آن تسلیم شدنی است که با تحقیق حداقلی و آگاهی از پیامدهایش دست به آن زده ایم. پس تا این جا دسته اول مخاطبان این نوشتار مشخص شده اند، کسانی که دین اسلام را نه از روی شرایط بلکه از روی آگاهی پذیرفته اند. تا این جایش که مشکلی نیست، هست؟

بیایید کمی هم صریح باشیم. یکی از بدبختی های جامعه فرهنگی و هنری ما از مشروطه تا به حال (به علت دم دست بودنش) آدم های مقلدی است که فکر می کنند با چهارتا کتاب خواندن و فیلم دیدن به اضافه ی یک قلمی که روی کاغذ برقصد یا دوربینی که دور صحنه بچرخد می توانند هنرمند بشوند و کمبودهای شان را در این صحنه جبران کنند؛ و متاسفانه همیشه این طوطیان عزیز اکثریت به اتفاق جامعه فرهنگی و هنری ما را تشکیل می دهند تا حدی که آدم شک می کند که نکند راه و رسم درست، راه و رسم این هاست؟ ولی یک خصوصیت وجود دارد که جعلی بودن موجودیت این عزیزان را نشان می دهد و آن هم عمر هنری خودشان و ماندگاری آثارشان است. مثلاً فیلم فارسی که امروز این همه مذموم و اَخ است، در زمان خودش نمادی بوده است از جامعه متمدن ما. خیلی از عزیزان منتقد امروزی که به فیلم فارسی فحش می دهند روزی یا بازیگر این فیلم ها بوده اند، یا کارگردان یا مسئول تدارکات و بدل کار! امروز هم در جامعه های هنری و فرهنگی از این تیپ کم نداریم، آدم هایی که فکر می کنند برگمان هستند یا هیچکاک و اِند کارگردانی یا فکر می کنند چخوف هستند یا سارتر و ته نویسندگی و روشنفکری، بعد وقتی فیلم و کتاب شان فروش نمی رود، مردم را اُمُلانی می نامند که از سینما سر در نمی آورند و سرانه مطالعه شان زیر صفر است! غافل از این که خوابیدن و استراحت دادن به ذهن به مراتب از مطالعه آثار هنری این عزیزان بهتر است. بگذریم غرض از این روده درازی این که دسته بعدی مخاطبان این نوشتار دوستانی هستند که قبول دارند این روزها آدم های اشتباهی زیادی در جامعه فرهنگی و هنری ما هستند. برویم سر اصل مطلب.

کتاب خوان فیلمی است که به خاطر نامزد اسکار شدنش در این چند ماه اخیر در بورس است. دوستان هم که خُب هم خوب فیلم می بینند و هم خوب تحسین می کنند در تحسین و تمجید عجولانه برای این فیلم کم نگذاشتند. نمی دانم کجای این فیلم این همه تحسین برانگیز بود ولی همین قدر می دانم که هالیودی ها هم روی شان نشد به این فیلم اسکار بدهند و خودشان را زیر سوال ببرند! هر چقدر هم که انتخاب میلیونر زاغه نشین سیاسی باشد، چیزی به نداشته های فیلم کتاب خوان نمی افزاید.

نمی دانم صحنه های آن چنانی فیلم که یا باید چشم بسته فیلم را تماشا کنی یا مانیتور خاموش آن همه تحسین برانگیز است، یا بازی اغراق شده بازیگرانش حتی کیت وینسلت که این روزها در هالیود آن قدر زیاد است که چیز مهمی به حساب نمی آید، یا داستان تکه پاره و تکراری و تقلیدی و سیاسی فیلم که بعد از فیلم هایی مانند فهرست شیلندر و پیانیست دیگر یک پایه ثابت سینمای یهودی هاست. سینمایی که دیگر هیچ وقت نتوانست به روزهای اوج خود در دهه نود برگرد، حتی با فیلمی مثل مونیخ و کارگردان افسانه ایش اسپیلبرگ.

بگذریم، بحث من فیلم کتاب خوان و نقد آن نیست که اصولاً در این جایگاه نیستم و فروعاً بیست دقیقه بیشتر از این فیلم را نتوانستم ببینم. بحث من گیج زدن خودمان است. نکته ای که من تعجب می کنم این است که دوستانم با افتخاری که نمی توانند پنهانش کنند می گویند فیلمی مثل کتاب خوان و  به مانند آن را دیده اند. من همیشه این جور مواقع این سوال از ذهنم می گذرد که اگر این فیلم را دیده اید صحنه هایی از آن را که با مرام و اعتقاد ما نمی سازد را چه کرده اند؟! البته پاسخی که به خودم می دهم این است که خب جنبه همه که مثل من کم نیست و آستانه تحریک آن ها مطمئناً خیلی بالا تر از من است و اصولاً دیگران این جور وقت ها با جنبه تر می باشند. ولی سوال بعدی که پیش می آید این است که خب آستانه تحریک دوست عزیز بالاست، آستانه تحریک من (اگر نگوییم جامعه) که بالا نیست، چرا این گونه از فیلمی که می داند بستگی به جنبه مخاطب دارد و بک جورهایی امری شخصی است، تعریف و تمجید می کند؟! امیرخانی در  گفتگویش با مجله هابیل به نکته مهمی اشاره کرده بود و آن اینکه توصیف هایش را تا جایی پیش می برد که مخاطبش را به  تصورات گناه آلود نکشاند و این همان نکته ای است که می خواهم از دوستان بپرسم و آن اینکه آیا عواقب تعریف و تمجید و ابراز علاقه شان را می پذیرند؟!

نکته جالب تر عادی شدن این بحث است. روزنامه اعتماد ملی پنجشنبه(۲۷ فروردین ۸۸) روایت فیلم دیدن بهاره رهنما با لیلا حاتمی را چاپ کرده بود. فیلمی هم که خانم رهنما در ابتدای این گفتگو پیشنهاد می کند و دیده است، فیلم کتاب خوان است. واقعاً شوکه شدم. دو زن که هر دو بازگیر سینمای ایران هستند می خواهند در مورد فیلمی گفتگو کنند که به هیچ صورتی نمی شود تصور پاکیزه ای از آن ارائه کرد و بعد هم این گفتگو قرار است چاپ شود و ...  ولی خدا را شکر خانم حاتمی با رندی فیلم دیگری (جاده روولوشنری) را پیش می کشد و بعد این فیلم را هم رها می کند و از دست خانم رهنما! به تله فیلم عید (حمید نعمت الله) پناه می برد. می فهمید چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم قبح خیلی از چیزها شکسته شده است. منظورم این نیست که از فردا بریزیم هر چی دی وی دی فیلم هالیودی است جمع کنیم(که اگر بخواهیم هم نمی توانیم) و یا این که حکم حکومتی بگیریم که افرادی که این فیلم ها را می بینند یا تعریف و نقد می کنند مخالفان نظام و اسلامند و مشغول براندازی نرم، نه! منظورم این است که بد جوری داریم راه را عوضی می رویم و ذوق زده می شویم. و این عوضی راه رفتن و ذوق زدگی ها نتیجه اش این می شود که امروز  به برگزارکنندگان اسکار فحش بدهیم که چرا به فیلم کتاب خوان اسکار نمی دهید! فیلمی که آن ها هم ترجیح می دهند زیاد در موردش حرف نزنند، فیلمی که از روابط یک پسر زیر 18 سال با یک زن بالای 30 سال سخن می گوید و به بی ربط ترین روش به هولوکاست (نه نازی ها و اردوگاه هایشان) ربطش می دهد! کجای این فیلم تعریف دارد دوست من؟!! نکند پایان بندی فیلم و خودکشی قهرمان!!!!

و اما موضوع آخر، خانم رهنما این روزها هنرمند پرکاری شده است که علاوه بر بازیگری، فیلم و کتاب نقد می کند، مقاله می نویسد و به شیوه ریالیستی (بخوانید خاله زنکی) مصاحبه ژورنالیستی می گیرد. کسی نداند فکر می کند واقعاً ایشان اینیشتن سینمای ایران و کلاً جهان می باشند. باز هم نمی دانم این همه فعالیت که متاسفانه همه شان هم بیش از اندازه لوس می باشند، از کدام سابقه هنری و یا علمی سرچشمه گرفته است؟!! خانم رهنما تا آن جا که من می دانم بازیگری بسیار معمولی است که بازی های یکنواختی دارد و کلاً به خاطر وضعیت جسمانی و روحانی شان فقط می توانند نقش زنان چاق و نچسبی را  که مردان از آن ها فراری اند بازی کنند. چه در فیلم مهران مدیری باشد و چه در فیلم پریسا بخت آور! چرا ایشان و دوستان شان این همه علاقه دارند که خود را فردی مطلع از فن سینما و ادبیات معرفی کنند! صرف دیدن چهارتا فیلم و خواندن چهارتا کتاب و انداختن چهارتا عکس با آرایش غلیظ برای فرد آگاهی و تجربه می آورد.

همین است دیگر که امروز  فکر می کنیم که نه کارگردان داریم، نه نویسنده و نه بازیگر و حسرت فیلم مبتذلی مثل کتاب خوان را می خوریم. لااقل قدیم ترها اداهای شرافت مندانه تری در می آوردیم. وا حسرتا....

*اشاره به نام کتاب آویشن قشنگ نیست نوشته حامد اسماعیلیون

**سوره لقمان – آیه 43

پ.ن: چقدر این پست کیهانی شد!

 

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت0:0توسط علی |
زمستان است!

 

(نماهنگ زمستان است را از این جا هم می توانید مشاهده بفرمایید!)

لذت معاشرت و کارکردن با انسان های باهوش و درست، چیزی است که تا آخر عمر از یاد آدم نمی رود. علی رضا یکی از این انسان هاست که شانس خوب ِمن زد و چند سالی با هم در شورای صنفی و کانون فیلم کار کردیم و از آن به بعد هم کلاً دوست گرمابه گلستان یکدیگر شده ایم.

دوران کانون فیلم و عکس دانشکده فنی و مهندسی اراک دانشگاه علم و صنعت ایران بهترین دوران فعالیت دانشجویی من بود(حتی بهتر از شورای صنفی با همه ی خاطرات خوب اش) و همه اش به خاطر علی رضا بود و هست و کارهایی که با علاقه ای بیش از حد تصور با علی رضا و محمد انجام دادیم.

این نماهنگی که بالاست، اول در حد یک ایده و چندتا تصویر حاصل از وب گردی و یک موسیقی زمستان است، بود! همه چیز از وقتی شروع شد که این ایده را به علی رضا سپردم و او هم کار خودش را کرد. ساخت چنین نماهنگی آن هم با نرم افزار Ulead قدیم(corel جدید) مانند ساخت موشک از هویج است! ولی علی رضا در کمال ناباوری و با رایانه ای شبیه به چرخ خیاطی این کار را انجام داد. آن اوایل این نماهنگ را با تغییراتی برای برنامه دو قدم مانده به صبح فرستادیم و آن ها هم گفتند برای پخش مناسب است ولی نیاز به تغییراتی دارد که خودشان انجام می دهند و پخش می کنند. نمی دانم پخش شد یا نه! دیگر سراغش را نگرفتیم ولی از دست اندرکاران برنامه دو قدم مانده به صبح(مخصوصاً دست یار تهیه کننده) تشکر می کنم که این قدر صمیمی با یک دانشجو و یک اثر خام و دانشجویی برخورد کردند، همیشه موفق باشند به امید خدا.

توصیه هایی برای بهتر دیدن نماهنگ:

- صدای رایانه را تا جایی که می توانید زیاد کنید! اگر نماهنگش هم نظرتان را جلب نکند، حداقلش این است که یک آهنگ زیبا را گوش داده اید.

- کیفیت تصاویر به علت فشرده کردن فایل نماهنگ پایین آمده است و خب یکی از نقاط قوت این نماهنگ کیفیت بالای تصاویرش بود! لطفاً با استفاده از تخیل خودتان کیفیت بهتری برای تصاویر تصور کنید!

- مسلماً ما با آقای علیزاده خیلی پسرخاله و صمیمی شده ایم که نوشته ایم "آهنگ ساز: حسین علیزاده" وگرنه اصلش این است "موسیقی: استاد حسین علیزاده" (خارج از شوخی اشتباه تایپی بوده است، نادیده بگیرید)

 

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت0:0توسط علی |